کتاب تیره

در دنیای خود زندگی کنید در دنیای ما داستان بخوانید

داستان فروش خانه

 

مردی از خانه اش راضی نبود، ازدوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانه اش را بفروشد.دوستش یک آگهی نوشت

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

داستان میزبان خسیس

 

شخصی به مهمانی دوست خسیس رفت.
به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم

ادامه مطلب
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

داستان آهنگر با ایمان

 

آهنگری با وجود رنج‌های متعدد و بیماری‌اش عمیقاً به خدا عشق می‌ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

داستان طلبکار گستاخ

 

​​طلبکاری که مدتها سر دوانده شده بود برای وصول طلبش عزم جزم کرد و خنجر برهنه ای برداشت و به سراغ بدهکارش رفت تا طلبش را وصول کند.

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

داستان طلا و نقره

 

مردی هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره، اما او همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

ادامه مطلب
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰